۱۳۹۳ اسفند ۱۰, یکشنبه
۱۳۹۲ تیر ۲۵, سهشنبه
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۷, سهشنبه
عشق تو چون برگی در دست طوفان بود
دل کند و رفتن پیش تو آسان بود
روزی به من گفتی دیگر نمی مانم
گفتم که میمیرم گفتی که می دانم
باور نمی کردم هرگز جدایی را
آن آمدن با عشق این بی وفایی را
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم
آرام و آسوده در خواب خوش بودی
یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
من با نفسهایم نام تو را خواندم
کاش ای هواس بازم با تو نمی ماندم
عشق
عشق یعنی عاشق شیدا شدن عشق یعنی گم شدن پیدا شدن
عشق یعنی لاله ی پرپر شدن عشق یعنی در رهش بی سر شدن
عشق یعنی دائما در اضطراب عشق یعنی تشنگی در شط اب
عشق یعنی هفت وادی بی کسی عشق یعنی روز و شب دلواپسی
شب
شبانه با من عاشق نخوان شعر جدایی را
به یاد آور فقط یک بار تو روز آشنایی را
همان روزی که گشتم عاشق چشمان پاک تو
نمی دانستم اکنون می نوازی بی وفایی را
مگو با من دگر از رفتن و از بازی تقدیر
که من باور ندارم طعم تلخ بی نوایی را
نخوان از وا ژه های تلخ پرواز و صعود و اوج
که من طاقت ندارم درد سخت بی صدایی را
حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد با قیست
کنار تو نویسم روی قلبم نام زیبای رهایی را
۱۳۹۱ فروردین ۸, سهشنبه
تو با منی
تو با منی و من با تو ام
تو خوشحالی و من با تو خوشم
ای زیبای من
ای تموی من
تو را دوست دارم از بهر عشق
عشق را دوست دارم از بهر تو
میدانی
تو بهترینی تمو جانم
تو نازنینی تمو جانم
تموووووووو
زندگی مه
دنیای مه
عشق مه
سرا پا فدایت
امروز خیلی دلم برایت تنگ شده
میفامی هر لحظه تو را در مقابل چشمانم حس میکنم
گاهی این طرف
گاهی آنطرف
گاهی با نگاه کردن به آئنیه
و گاهی با نگاه به گذشته
تو را در نظرم میبینم
چشمان هر هر لحظه تو را تمنا میکند
و از خدای مهربان تو را میخواهد و
بس
تو تنهاترینی در بین خوبان عالم...
تو را دوست میدارم بی مثل و مانند
میدانی بعد از خدایم تویی
میدانی پری آسمانم تویی
تو را دوست دارم
تو را دوست دارم
تمو جانم
۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه
بگذار بگیریم
بگذار بگريم من و بگذار بگريم
بگذار در اين نيمه شب تار بگريم
در ماتم پژمردن گلهای اميدم
بگذار که چون ابر بگلذار بگريم
مرغ دل من پر زد و افتاد بدامش
بگذار بر اين مرغ گرفتار بگريم
غمخوار من خسته بجز ديده من نيست
بگذار بغمخواری خود زار بگريم
او رفت و اميد دل من دور شد از من
بگذار که در دوری دلدار بگريم
در ورطه ديوانگيم ميکشد اين عشق
بگذار بر اين عاقبت کار بگريم
او خنده زنان رفت و مرا اشک فشان کرد
بگذار بگريم من و بگذار بگريم
۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه
همین دیشب بود
آری همین دیشب با تو بودم
چه شیرین و لطیف بود آن دستان نازت
و
چه ناز بود آن لبان تو
ای زیبا روی بلند اندام من
میدانی وقتی دیدمت
فکر کردم که پری آسمان اینجا چه میکند؟
آری همین دیشب بود
مثل اینکه فرشته ای را دیده باشم
اما
فرشته ها اینقدر پائین پرواز نمیکنند
تو عین فرشته ها بودی
فرشته من!
آیا میدانی
همان لحظه که لبانت را بوسیدم
سیاهی شب را مهار کرده بودم
و این ندا بود که چه گرم
میبوسید تورا
یادت هست
وقتی
گفتی بیتو زنده بوده نمیتانم
آری همین دیشب بود
همین دی شب بود که تو در آغوش گرمم
پناه بردی و چنان بوی عطر بدنت دلارا بود
که کبوتر مرا به آنسوی ابهار
عشق
پرواز میداد
گویی بی نفسم
اما
یادت نره که زیاد دوستت دارم
عاشقت هستم
چه شیرین و لطیف بود آن دستان نازت
و
چه ناز بود آن لبان تو
ای زیبا روی بلند اندام من
میدانی وقتی دیدمت
فکر کردم که پری آسمان اینجا چه میکند؟
آری همین دیشب بود
مثل اینکه فرشته ای را دیده باشم
اما
فرشته ها اینقدر پائین پرواز نمیکنند
تو عین فرشته ها بودی
فرشته من!
آیا میدانی
همان لحظه که لبانت را بوسیدم
سیاهی شب را مهار کرده بودم
و این ندا بود که چه گرم
میبوسید تورا
یادت هست
وقتی
گفتی بیتو زنده بوده نمیتانم
آری همین دیشب بود
همین دی شب بود که تو در آغوش گرمم
پناه بردی و چنان بوی عطر بدنت دلارا بود
که کبوتر مرا به آنسوی ابهار
عشق
پرواز میداد
گویی بی نفسم
اما
یادت نره که زیاد دوستت دارم
عاشقت هستم
.
.
روح الله
روح الله
۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه
سرود اشنایی
نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:
«چه سیبهای قشنگی!
حیات نشئه تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب میکند مأنوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
_ و نوشداروی اندوه؟
_ صدای خالص اکسیر میدهد این نوش.
«چه سیبهای قشنگی!
حیات نشئه تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب میکند مأنوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
_ و نوشداروی اندوه؟
_ صدای خالص اکسیر میدهد این نوش.
۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه
تبریک
به تو باختم تو این بازی را بردی تبریک
زیر رو شدم به رویت هم نیاوردی تبریک
بودن نبودنم برای تو فرقی نداشت
برای مرگ عاشقت غصه نخوردی تبریک
خدا حافظ
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود
صدا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خدا حافظی کنم
گریه امان نداد
در گلو شکست
خدا حافظ
گریه میکنم
با سیم ناز مژه هایت یک عمر است گیتار می زنم نگاهت را کوک نکنی من خودم را دار می زنم تواگر نباشی من مثل آن بچه تنها که گمشده در گوشه کوچه می نشینم ازغم تو زار زار گریه می کنم.
اشتراک در:
نظرات (Atom)









