۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

بگذار بگیریم


بگذار بگريم من و بگذار بگريم
بگذار در اين نيمه شب تار بگريم
در ماتم پژمردن گلهای اميدم
بگذار که چون ابر بگلذار بگريم
مرغ دل من پر زد و افتاد بدامش
بگذار بر اين مرغ گرفتار بگريم
غمخوار من خسته بجز ديده من نيست
بگذار بغمخواری خود زار بگريم
او رفت و اميد دل من دور شد از من
بگذار که در دوری دلدار بگريم
در ورطه ديوانگيم ميکشد اين عشق
بگذار بر اين عاقبت کار بگريم
او خنده زنان رفت و مرا اشک فشان کرد
بگذار بگريم من و بگذار بگريم



۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

همین دیشب بود

آری همین دیشب با تو بودم
چه شیرین و لطیف بود آن دستان نازت
و
چه ناز بود آن لبان تو
ای زیبا روی بلند اندام من
میدانی وقتی دیدمت
فکر کردم که پری آسمان اینجا چه میکند؟
آری همین دیشب بود
مثل اینکه فرشته ای را دیده باشم
اما
فرشته ها اینقدر پائین پرواز نمیکنند
تو عین فرشته ها بودی
فرشته من!
آیا میدانی
همان لحظه که لبانت را بوسیدم
سیاهی شب را مهار کرده بودم
و این ندا بود که چه گرم
میبوسید تورا
یادت هست
وقتی
 گفتی بیتو زنده بوده نمیتانم
آری همین دیشب بود
همین دی شب بود که تو در آغوش گرمم
پناه بردی و چنان بوی عطر بدنت دلارا بود
که کبوتر مرا به آنسوی ابهار
عشق
پرواز میداد
گویی بی نفسم
اما
یادت نره که زیاد دوستت دارم
عاشقت هستم
.
.
روح الله

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

سرود اشنایی

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:
«چه سیب‌های قشنگی!
حیات نشئه تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
_ و نوش‌داروی اندوه؟
_ صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش.

۱۳۹۰ شهریور ۲, چهارشنبه

رفتی

اگر یک روز رفتی و دیگر بر نگشتی
برایت قول نمیدهم
که منتظرت میمانم
اما اینرا
به یاد داشته باش
وقتی
آمدی
یک دسته گل
روی قبرم بگذاری


۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

شب پرست


این منم شب پرست
سپیدی را تاب ندارم
بس که
در سیاهه ی چشمانت
خلوت گزیده ام

تبریک


به تو باختم تو این بازی را بردی تبریک
زیر رو شدم به رویت هم نیاوردی تبریک
بودن نبودنم برای تو فرقی نداشت
برای مرگ عاشقت غصه نخوردی تبریک

خدا حافظ

آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود
صدا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خدا حافظی کنم
گریه امان نداد
در گلو شکست
خدا حافظ

گریه میکنم

با سیم ناز مژه هایت یک عمر است گیتار می زنم نگاهت را کوک نکنی من خودم را دار می زنم تواگر نباشی من مثل آن بچه تنها که گمشده در گوشه کوچه می نشینم ازغم تو زار زار گریه می کنم.

باران

دوست دارم زير باران گريه کنم میدانی چرا؟ چون کسي اشکهای مرا نمی بیند حتي تو عزيزم

طبیعت

عجب معلم خرابی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

زندگی

زندگي همچون داستانی پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

رفتن رسیدن است



موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است

پر می کشیم و بال ، بر پرده خیال

اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است

ما هیچ نیستیم ف جز سایه ای ز خویش

آیین آئینه ، خود را ندیدن است
 

دوست دارم

صفای باطنت را دوست دارم
کلام و ظاهرت را دوست دارم

تو گرچه دوری از من ای عزیزم 
وفای حاضرت را دوست دارم . . .

اشک تو

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد.


عاشق من باش

فروغ ساحل شب های من باش
طلوع طالع فردای من باش

در این فصل خزان زندگانی 
امید این دل تنهای من باش . . .

عشق تو

اي بسته به تارو پودم
من لايق عشق تو نبودم
عشقي که نهفته در دلم
بود در راه محبت تو کم بود